تفاوت بین پذیرش و تأثیرگذاری بر تغییر

فردا پاییز خواهد بود ، اما هوا در اینجا در آستین احساس تابستان می کند - حداقل تابستانهایی که در آن بزرگ شده ام. تابستانها در اینجا می توانند کمی مظلوم تر باشند همانطور که تصور می کنید ، روزانه 100 درجه به علاوه می تواند باشد. در ابتدا یک چالش است ، اما اکنون این یک راهی برای زندگی برای ما شده است. احساس تماشای من با تماشای فیلم و امید به دیدن برخی از برگهای مصنوعی ، نوشیدن تند ادویه کدو تنبل وقتی بیش از 95 سال است برای من احمقانه به نظر می رسد. احساس نمی کنم مثل ماه پاییز در اینجا سقوط کنید تا ماه نوامبر ، که در آن زمان شکرگذاری است ، وقتی در شرق آن زمان مشرف به شرق هستم ، آن سال از سال شاهد برف برفی هستم. به طور کلی ، این اعتقاد را به مفهوم اختلال تأثیر فصلی می بخشد - اگر شما جسم و روان به یک الگوی خاص آب و هوایی عادت دارید ، اما آن را نمی یابید ، می توانید کمی از یک نوع احساس کنید. در تاریخ 20 سپتامبر ، دیدن درختان کامل ، سبز ، آفتاب فروزان و عدم تردی در هوا باعث می شود تا به نوعی احساس خستگی کنم ، اما امکان پیاده روی در شورت ها هنوز هم خوب است! حدس می زنم سرانجام ، تازگی از بین می رود و هر آنچه که تازه بود بسیار عابر پیاده و کسل کننده می شود ...

حدس می زنم پیدا کردن هیجان در زندگی بیش از این است که فقط در آن گیر بیفتد. اگر این آسان باشد ، مارک هایی مانند Prozac چیزی نبودند! اکنون خوشحالم ، خوشحال نیستم. این همان چیزی است که شما باید خودتان بگویید.

من دیگر فکر می کردم که به آن خط وصل شده باشم ، اما به دلایلی فقط یادآوری یک قطعه نویسندگی رایگان که ده سال پیش نوشتم را اکنون برای کلاس تاریخ اروپا AP در سال ارشد دبیرستان خود کردم. بنا به دلایلی در مورد جنگ هسته ای بود. این از دیدگاه شخص اول از سوی مردی که در لندن ساکن است (فکر می کنم) در مورد روز او ادامه داشته باشد. (در این زمان ، من به ادبیات دیستوپی وسواس داشتم ، همیشه به دلایلی همیشه در لندن مستقر شدم ، و بازی های استراتژیکی که امکان پیشرفت زمانی اسلحه را فراهم می کردند تا زمانی که هسته ای نشوید ... قسم می خورم ، دیوانه نیستم). سرانجام ، آژیرها به آتش می روند و آتش در خیابان های لندن باران می بارد. در پایان ، این شخصیت ، مرگ خودش را می پذیرد ، و شروع به تلاوت نماز آرامش می کند. شاون هفده ساله دوست داشت که درام را از راه های مختلف زندگی مخلوط کند تا سعی کند و یک پیام ناخوشایند ایجاد کند. من به دنبال "شعار AA" در داستانی در مورد جنگ هسته ای فراخوانده شده ام ، اما بیایید واقعی باشیم ، اوج "پذیرش چیزهایی که نمی توانید تغییر دهید" تأیید سوزاندن خود شما به عنوان موشک هسته ای است که بر روی شما فرو می رود. ! این ترفند داشتن "خرد برای دانستن تفاوت" بین چیزهایی است که نمی توانید تغییر دهید و چیزهایی که می توانید…

بنابراین ، من نمی توانم آب و هوا در آستین را تغییر دهم. Meh ، من آن را قبول خواهم کرد. من حتی بیشتر از همه ، نوع ، مانند آن - بدون برف ، باید لباس های محدود کننده تری مانند شلوارک را طولانی تر بپوشم ، و در پاییز و اوایل بهار وقتی ساحل شرقی هنوز قهوه ای ، خاکستری و بسته است ، باید فعالیت های در فضای باز را انجام دهم. . من می توانم چربی خود را تغییر دهم و این کار را انجام می دهم. من می توانم نحوه کار خود را تغییر دهم و روی آن کار کنم. من می توانم روشی را که در مورد خیلی چیزها احساس می کنم تغییر دهم ، تمام تلاش آن تلاش است. به من بیش از یک روز فرصت دهید تا روی آن کار کنم ، واقعاً فقط دیروز بود که تصمیم گرفتم (یک بار دیگر) تصمیم بگیرم برای همیشه روشهای تنبل خود را اصلاح کنم و یک پسر بزرگ باشم. در همین حال ، من باید از طریق هارد اکسترنال قدیمی خود بگذرم تا ببینم آیا داستان فوق یا سایر مواردی که من در جایی ذخیره کرده ام یا خیر. من دوست دارم ببینم که نوشتن قدیمی من در حال حاضر برای من چگونه به نظر می رسد!

من تمام قطعاتی را که در صفحه اصلی متوسط ​​خود به اشتراک می گذارم به عنوان "بازتاب" برچسب گذاری می کند ، زیرا این همان چیزی است که آنها هستند. پس از انجام این کار ، آنها درخشش درمانی دارند ، به همین دلیل است که من اکثر آنها را به اشتراک می گذارم. من به چیزهایی که در ذهنم می چرخد ​​تأمل می کنم. به تازگی ، این حرفه ، نژاد ، غذا ، سلامت روان ، بزرگ شدن ، مسابقه دوباره و عشق بوده است. من مطمئن هستم که در مورد چیزهای دیگر فکر می کنم ، و وقتی 37 ساله هستم و به جستجوی این آخرین قطعات می شوم ، نمی دانم چه می گویم درباره خودم. احتمالاً چیزی به این معناست که من چقدر کمی می دانستم یا نگرانی هایم نوجوان بوده است. من نمی دانم ، اما من مشتاقانه منتظر این هستم که ...

چیز دیگری که من تصدیق کردم چیزی است که می تواند تغییر کند ، اما من نمی توانم لزوماً آن را تغییر دهم ، نحوه عملکرد اقتصاد ما است. بهترین دوست من مقاله ای از ستون PBS را با من به اشتراک گذاشت که در آن یک نویسنده و استاد مشهور در دانشکده بازرگانی هاروارد شیوه آموزش اقتصاد سرمایه داری ما را نقد می کنند. داستان کوتاه ، او به مدت 30 سال گذشته به دلیل داشتن دستورالعمل به رهبران كسب و كار امروز و فردا ، از دستگاه های تدریس خواسته است كه تصور كنند كه اقتصاد واقعی "بازار آزاد" خود تنظیم كننده است و همواره در تلاش برای تعادل است. وی تصریح کرد که مردم راه را در پیش می گیرند ، زیرا مردم می خوردند! ما قبل از اینکه بتوانیم از ریاضی و علوم برای حل مسئله استفاده کنیم ، درک بهتری از جامعه و ساختارهای اجتماعی داریم. من فکر می کنم که برای بسیاری از بیماریهای جهانی ما این بحث را می توان مطرح کرد. شما نمی توانید فقط خشونت را با اسلحه ها متوقف کنید و همچنین نمی توانید با ساختن دکه ها سطح آب دریا را متوقف کنید. اگر می خواهید آنها را اصلاح کنید ، باید دلیل واقعی مشکلات را درک کنید.

بعد از خواندن آن قطعه ، از خودم پرسیدم: "چه کسی به یک میلیارد دلار نیاز دارد؟" من مردم را به دلیل موفق بودن مقصر نمی دانم ، و فکر نمی کنم افرادی که میلیاردها میلیارد دلار دارند فقط به دلیل ثروتمند بودن مجازات شوند ، اما به طور جدی ، زندگی یک میلیارد دلار هزینه دارد؟ نه ، زیرا اگر این کار را می کرد ، بیشتر ما مردیم. در دنیای کاملی که هیچکدام از آنها وجود ندارد ، باید به مردم اجازه داده شود تا همه چیزهایی را که برای زنده ماندن لازم دارند تهیه کنند و از استانداردهای رو به رشد زندگی پیروی کنند. به نظر من ، خودخواهی مردم از بین می رود ، و ما باید به امور خیریه افراد در بالا اعتماد کنیم تا زندگی را برای بقیه ما کمتر نبرد کنیم. هر کسی که می گوید آمریکا الیگارشی نیست در یک کتاب درسی زندگی می کند ... از خود بپرسید ، آیا می توانید بدون فروش همه یا بخشی از سکوی خود به اهدا کنندگان ، به هر دفتر انتخاب شوید؟ جواب منفی. حتی برنی برای تأمین بودجه مبارزات انتخاباتی گسترده خود ، به کمک های دلار اندکی نیز اعتماد کرد. تفاوت با آن و سرازیر شدن میلیاردها شرکت در هر کمپین مهم دیگر در سال گذشته این بود که کمک های کوچک دلار از طرف "مردم کوچک" می آمد نه الیگارشی. بنابراین ، بله ، برنی خود را به توده ها فروخت ، که این یک چیز خوب است ، درست است؟

من روی "مسائل میز آشپزخانه" خودم متمرکز شده ام ، که نوعی عبارتی است که من همیشه می خندم ، زیرا کسی که دیگر در مورد میز آشپزخانه بحث می کند ؟؟ آنها بیشتر به مسائل مربوط به فید فیس بوک / توییتر امروز شبیه هستند ... بنابراین من در مورد مسائل مربوط به فید فیس بوک خود با دوستی که مقاله را با من به اشتراک گذاشته بود صحبت می کردم و فقط زیر سوال می برم (چرا) چرا جامعه فکر می کند داشتن افراد ثروتمند در بالا مناسب است. پول بیشتر. کیم کارداشیان سخت تلاش نکرد تا برچسب آرایش را از جعبه بیرون بکشد ، یک مارک مخصوص خود را بگذارد و آن را با سه برابر قیمت بفروشد ... چرا او میلیون ها دلار می شود؟ من طرفدار سرقت پول های ثروتمندان نیستم و نمی خواهم همه میلیون ها نفر داشته باشند - اگر همه میلیونر باشیم ، این به معنای هیچ چیز نیست. این فقط روشی است که من حدس می زنم ، و من حداقل نمی توانم آنها را تغییر دهم. بنابراین ، من فقط می توانم آنها را بپذیرم و زندگی ای را که دارم زندگی کنم. من هنوز هم از نگرانی هایی که نمی توانم کنترل کنم ، نگران خواهم بود ، فقط به این دلیل که هستم هستم ، اما باید بر آنچه می توانم تغییر دهم متمرکز بمانم ، مثل اینکه چقدر از شرایط خاصی در زندگی ام ناراضی هستم ... بنابراین ، من GO را تصویب کنید و 200 دلار جمع کنید. (گویا اینگونه عمل می کند ، خوب!).

مقاله ای را که امروز در اینجا به آن مراجعه کردم ، بررسی کنید. بروس اسکات یک شخص سفید پوست قدیمی است که بیش از مدتها که زنده مانده ام در مورد اقتصاد صحبت می کند ، این باعث می شود که وی به کسی تبدیل شود که باید به آن گوش کنیم ، درست است؟