محتوا (خوشبختی: چگونگی اندازه گیری تفاوت بین شکرگذاری یا کوتاه مدت بودن)

اعتبار عکس: Pinterest

این یک زمان عجیب و غریب برای من بوده است. عجیب است زیرا سطح افسردگی که من تجربه می کنم با هر زمان دیگری متفاوت است. از یک طرف ، من نیازی به افزایش مشکلات خود ندارم ، یعنی من به صراحت در مورد آنها بحث نمی کنم. به نظر نمی رسد بیشتر چیزها مرا آزار دهند. در واقع ، هنگامی که چیزی که باعث ناراحتی من شده بود ، کمی زنگ زده ام ، حتی از رادار من عبور نمی کند. سرانجام ، من به طور ناخودآگاه خودم را با افکار منفی تغذیه نمی کنم (مانند "زندگی شما می خورد") و مقایسه این زمان از زندگی من با زمانی که خوشحالم بود. اما من هنوز هم تقریباً عمیق تر از هر چیزی احساس افسردگی می کنم. احساس بی حسی می کنم ، مثل اینکه هیچ یک از قسمت های بدنم را نمی شناسم. احساس ناآشنایی می کنم ، گویی که پوسته انسانی خود را قرض می دهم تا روزهایم را پشت سر بگذارد ، من که هستم. اما من دیگر نمی دانم که کی هستم. من می دانم که من یک مادر با دو نوجوان هستم ، یک همسر ، دو پدر و مادر ، یک خواهر و یک برادر دارم و دیگر خانواده و دوستانم که دوستشان دارم و آنها را دوست دارند. می دانم با آنها خاطرات دارم. من شغل تمام وقت دارم سرگرمی های خود را می دانم. من عاشق نوشتن هستم اما من گاهی اوقات خسته می شوم و ذهنم را تسلیم می کنم ، بدون اینکه بخواهم به هر کسی فکر کنم. و این درست به نظر من نمی رسد

سپس…

وقتی به ذهن افراد فکر می کنم که به آنها اهمیت می دهم ، از حضور آنها بسیار سپاسگزارم. می توانم یک خاطره تصادفی را به یاد بیاورم و شادی را که در آن لحظه احساس کردم ، تجربه کنم. این مرا با افکار خوب پر می کند. من نمی ترسم ، احساس می کنم که راضی هستم.

این باعث شد که این سؤال را به ذهن بسپارم: فرد چگونه شادی را اندازه می گیرد؟

من شغلی دارم که پرداخت خوبی دارد. من قادر به پرداخت قبض های خود هستم ، کاری که من دو سال پیش با آن بسیار مقابله کردم. من و خانواده من از آن زمان به بعد گام برداشته و موفق شده ایم. ما زندگی خود را بهتر کرده ایم. و من از جایی که الان هستم بسیار راضی هستم. اما من نمی خواهم آنچه را که من انجام می دهم انجام دهم. چگونه بدون فدا کردن درآمد ، چنین تغییری را ایجاد کردم؟ با چه هزینه ای؟ اگر زندگی ما را بهتر کند ، اگر من درآمد بالایی نداشتم ، زندگی ما چگونه خواهد بود. آیا ما ناراضی خواهیم بود؟ یا شاید خوشحال تر باشیم؟ شاید بالاخره عاری از افسردگی باشم؟

بنابراین بسیاری از موبیس و بدون پاسخ.

و چرا من به طرز عجیبی راضی هستم؟

من راضی هستم زیرا برای اولین بار در زندگی ام ، می توانم به طور قابل ملاحظه ای ارائه دهم. کاری که قبلاً انجام نداده بودم من همیشه به عنوان همسر و مادر ، از نظر عاطفی ، خانواده ام را تأمین کرده ام ، اما نه به معنای پولی. این باعث می شود احساس خوبی داشته باشم که بتوانم بدانم می توانم خانواده خود را به هر آنچه برای زندگی خود نیاز دارند ، راحت کنم.

اینگونه خوشبختی را تعریف می کنم: راحت بودن.

من نیاز به تکان دادن این سرگرمی دارم. این لیست در لیست کارهای من قرار دارد که در هر دقیقه بیشتر رشد می کنند. همچنین این مسئله باعث می شود که بیشتر از آنچه خودم توانسته ام ، به خصوص در مورد نوشتن خود که به ویژه بسیار مورد انتقاد قرار گرفته است ، به این منطقه دامن بزنم. من از برخی از داستانهایم در Medium راضی نیستم. من می دانم که من واقعی بوده ام. من همیشه آنچه را که در قلب من است می نویسم. من وقتی می دانم که پتانسیل بیشتری در داستان من وجود دارد ، وقت کافی را برای توضیح نمی گذارم. از جامعه مدیون برای داشتن صبر و شکیبایی با من سپاسگزارم.

اگر این پست را دوست دارید ، لطفاً روی دکمه Clap (دکمه Clap) در زیر کلیک کنید و در صورت داشتن برخی فکر در مورد این داستان ، با خود اظهار نظر کنید.