هوش تجاری: تفاوت بین یک سازمان D-I-Y با یک مؤثر است

Intelligence Business (BI) کلمه لحظه است و مگر اینکه سازمان شما یک شرکت نوپا یا SME باشد ، مطمئناً از یکی از بسیاری از ابزارهای Intelligence Business در بازار استفاده می کند. تعجب می کنم چرا؟

خوب ، نکته در مورد Business Business این است که به سازمانها امکان می دهد تا ضمن حمایت از آنها با هوشمندی ، بر صلاحیت های اصلی خود تمرکز کنند تا تصمیمات تجاری آگاهانه ای کسب کنند تا به حداکثر رشد ممکن برسند.

برای درک اینکه هوش تجاری برای هر سازمان چقدر مهم است ، بیایید مثالی بزنیم -

شرکت X و Y بنگاههای لجستیکی هستند. شرکت X با استفاده از ابزارهای BI برای تمام مراحل خود ، در حالی که شرکت Y چنین نکرد. هنوز به اکسل قدیمی و دیگر ابزار کوچک داده تجزیه و تحلیل داده ها برای خدمت به هدف خود اعتماد دارد.

1. Lead Leaderation - Company X با استفاده از Business Intelligence برای استخراج داده های بزرگ 1 "ارسال" افراد ، اظهار نظر "،" پسندیدن "و غیره درمورد محصولات مشابه در سایت هایی مانند فیس بوک و توییتر و موارد دیگر مجموعه بالقوه مشتری ایجاد می کند. بسیاری از شبکه های اجتماعی دیگر. شرکت Y مکانیزم تولید سرب مانند این را ندارد.

2. تبدیل سرب - شرکت X منابع سرب ، هزینه تولید سرب ، نرخ تبدیل را می داند. از داده ها استفاده می کند تا بفهمد کدام نوع از منابع از کدام منبع با کدام رسانه تبدیل مشتری بیشتری را به دست می آورد. شرکت Y هیچ سرنخی در صورت امکان تهیه اطلاعاتی از این دست ندارد.

3. فروش - شركت X استراتژی فروش خود را مشخص كرده است. این نرم افزار از ابزار Business Intelligence برای درک درایورهای فروش تجربی در هر شکل استفاده می کند - گزارش ها ، نمودارها ، محورهای محور و غیره که با آنالیزهای مخفی همراه است و در مورد اینکه چه عواملی درایورهای رشد در مواقع بعدی قرار دارند ، برای آموزش تیم فروش خود برای رشد هک تعداد فروش خود استفاده می کند. . شرکت Y داده های تجربی خود را دارد اما هنوز هم نمی توان فهمید که همین موضوع را دارد.

4- جذب مشتری - شرکت X از ابزار BI خود برای استخراج منابع داده های بزرگ 1 خود استفاده می کند تا اطلاعات بیشتری در مورد مشتریان خود کسب کند و بینش در مورد روشهای مختلفی که ترجیح می دهند با شرکت بکار گیرند ، کسب کند. بر این اساس ، کلیه chatbot2 خود را به سوابق گذشته مشتری ، علاقه ، خرید ، پرداخت و غیره مجهز می کند تا در زمان واقعی بتوانند مشتری را با بهترین تجربیات ترک کنند. شرکت Y هنوز به تیم پشتیبانی خود وابسته است تا درخواست مشتری خود را برای آن حل کند.

5. بازاریابی - شرکت X کنترل بودجه بر نتایج بازاریابی خود دارد. این را می داند که مشتریان با چه هزینه هایی با چه ابزارهای بازاریابی خریداری می شوند. از آن و تحلیل رفتاری پیش بینی کننده خود برای مبارزات بازاریابی استفاده می کند و بدین ترتیب بهترین بازده را به دست می آورد. شرکت Y هنوز بی پروا است که چرا کمپاین آن کار نمی کند.

6. توسعه محصول - شركت X در حال انتقال از آبشار سنتی به سمت Agile BI است و از این طریق بهره وری را افزایش می دهد و محصولات جدید را سریعتر فریب می دهد. محصولات سریعتر به نوبه خود به شرکت X کمک می کنند بازارها را سریعتر جذب کند. شرکت Y می خواهد از روش Waterfall به سمت استقرار محصول Agile فاصله بگیرد اما نمی تواند.

7. منابع انسانی - شرکت X تجزیه و تحلیل در همه زمانها از کارمندان خود دارد که از محل نیاز کارمندان به خردمندانه تا تعیین درجه متوسط ​​دستمزد متغیر است. این امر موجب می شود تا ضمن تهیه ی تحلیلی که از نقشه تعیین سطح متوسط ​​پرداخت هزینه برای افراد جدید / ارتقاء گرفته تا شاخص های عملکرد زمان واقعی برخوردار است ، از وضعیت فعلی مردم خود آگاه باشد.

8- امور مالی و گزارش دهی - شرکت X کنترل مالی خود را کنترل می کند. این هر پنی را در کتابهای خود می داند. این می تواند گزارش های گذشته را ایجاد کند یا از برنامه های تحلیل پیش بینی برای برنامه ریزی بعدی استفاده کند. این مدل از زمان ریاضی مدل کسب و کار در زمان واقعی نقشه برداری شده است که در تمام سطوح نقشه برداری می شود و سهامداران خود را در مورد تجارت واقعی در مقابل تجارت پیش بینی شده به روز می کند. شرکت Y مکانیسمی مانند این ندارد ، اما همچنان به اهداف تجاری نجومی که مدیر عامل آن به همه ذینفعان واگذار کرده است ، اعتماد دارد.

بنابراین کدام یک از مشاغل در دراز مدت زنده می مانند؟ اگر این را فهمیده باشید؛ می دانید که چرا سازمان شما به ابزار BI احتیاج دارد.