استقلال در مقابل تأثیر

من چندین صحبت در مایکروسافت کردم که محبوب ترین آنها معمولاً تجربیات من در کار در استارتاپ ها در مقابل شرکت های بزرگ و تفاوت ها و شباهت های آنها بود. یكی از مشاهدات من كه در طی سالیان متمادی ایجاد شد ، رابطه بین استقلال و تأثیر و بعد از درخواست برخی از دوستان ، به نظر می رسید كه در اینجا سهیم باشد.

TLDR

اگر بیشتر بخوانید ، این خط مشت است - استقلال و تأثیر با یکدیگر همبستگی معکوس دارند و اگر برای یکی بهینه نمی شوید ، معمولاً هیچ کدام را دریافت نمی کنید.

روابط را تصور کنید که چیزی شبیه به این باشد:

این بچه ها معمولاً با هم نمی روند

زمینه

من توضیح خواهم داد که چرا فکر می کنم این مهم است.

من اولین بار آگاهانه از طریق این فیلم عالی از دانیل پینک از نقش استقلال در ایجاد انگیزه یاد گرفتم. وی در این گفتگو توضیح می دهد كه استقلال یكی از مؤلفه های اصلی انگیزه ، رضایت شغلی و خوشبختی گزارش شده در تلاشهای خلاقانه (همراه با تسلط و هدف) است. با توجه به ماهیت جهانی آن ، می توانیم این امر را یک "محرک" ذاتی بنامیم.

از طریق مکالمات بی شماری در حرفه و با استفاده از تجربه شخصی خودم ، این موضوع را کاملاً صادق دانسته ام. مضامین مشترک از طریق این بحث های شغلی همیشه تکرار می شود. افراد خوشحال احساس می کردند که آزادی آزادی اعمال مهارت های منحصر به فرد خود را بدون ایجاد موانع غیر منطقی دارند. افراد ناراضی از اینکه بخواهند تعداد زیادی از ذینفعان را ناخواسته بخرند ، ناامید می شوند ، از طریق وابستگی سازمانی بیش از حد کار می کنند یا با ریزگردهای بی امان کار می کنند.

با این حال ، صنعت من (فناوری) با ابعاد دیگری که در اینجا ذکر نشده است وسواس دارد. ما استفاده از این اصطلاح را به "وسعت تأثیر" (بر خلاف عمق) محدود خواهیم کرد. از منظر یک محصول یا شرکت ، این بدان معناست که افراد زیادی را می توانید بهبود ببخشید ، تأثیر بگذارید ، تأثیر بگذارید ، لمس کنید ، درگیر شوید یا از آن درآمد کسب کنید. هر وقت در مورد تأثیر محصول صحبت می کنیم ، اغلب از معیارهای تنفس به عنوان یک معیار استفاده می کنیم (به عنوان مثال ، اخبار مربوط به اخبار FB با 1 ماهانه فعال 1B و غیره).

بنابراین از دیدگاه صنعت ، اگر روی محصولی کار می کنید که "تأثیر زیادی" داشته باشد یا "صاحب" شوید ، اساساً آن را ساخته اید. برای بسیاری از افراد ، این راننده ای نیست که لزوما ذاتی باشد ، بلکه در عوض یک "انگیزه آموخته" است.

آنچه من با گذشت زمان مشاهده کردم این است که انگیزه ذاتی ما برای استقلال و تمایل آموخته ما برای تأثیرگذاری ، غالباً با هر انتخاب شغلی یا شغلی که دارای تأثیر بالایی باشد ، اختلاف نظر دارند ، شما معمولاً باید از استقلال خودداری کنید. در مقابل ، تصمیم بگیرید که استقلال چیز شماست و معمولاً انتظار دارید تأثیر کمتری داشته باشد.

نمونه ای از نمونه ها

بیایید کمی با فناوری بمانیم و به چند نمونه نگاه کنیم.

نمونه تأثیر زیاد ، استقلال کم

اگر یک توسعه دهنده ارشد در زمینه کار داخلی مایکروسافت ویندوز هستید ، یک کار مهم دارید. صدها میلیون نفر هر روز با نرم افزار شما در تعامل هستند. با این وجود ، به دلیل همین وسعت تأثیر ، توانایی شما در ایجاد آن تغییرات محدود است. ذینفعان ، وابستگی متقابل تیم ، خرید و فروش مدیریت و انواع دروازه های با کیفیت وجود دارند که همه آنها باید از لیست خارج شوند. نمونه های دیگر در این زمینه ممکن است اخبار فیس بوک باشد ، صفحه نتایج جستجوی Google صفحه اصلی اپل را نشان می دهد. افراد زیادی از این تجربیات استفاده می کنند و در یک سازمان کارآمد ، این چک ها و تعادل های مفید و سالم هستند. با این حال ، این همچنین می تواند بدان معنی باشد که دستیابی به چیزی به ظاهر ساده به عنوان تغییر رنگ قلم می تواند یک موفقیت بزرگ باشد.

استقلال زیاد ، تأثیر کم

در انتهای دیگر طیف ، محصولات / تیم ها / شرکت ها / افرادی داریم که استقلال حداکثر دارند. یک شرکت خیالی "Oregon Design Ventures Inc" شرکت کنید. یک کوچک. تیم متنوع و چند فرهنگی از 6 نفره که کارهای طراحی بسیار خوبی را انجام می دهند و هر روز احساس قدرت و انگیزه می کنند. با این حال ، این تأثیر در بینندگان 100M مشاهده نمی شود ، بلکه در ده ها نفری که کار خود را می بینند ، اندازه گیری می شود.

نکته خوب در مورد این رابطه این است که یک فراکتال است. این می تواند در مورد تصمیمات شغلی شما اعمال شود ، اما همچنین بیشتر در مورد محصولاتی که روی آنها کار می کنید ، و حتی شرکت هایی که برای آنها کار می کنید ، کاربرد دارد. همچنین از نظر ارشد بی تأثیر است. بیشتر شرکت های بزرگ مدیر عامل شرکت مدیر عامل شرکت بزرگ تأثیر زیادی دارند ، اما استقلال به مراتب کمتر از آنچه تصور می کردند هنگام خواب در مورد نقش یک زن یا مرد جوان فکر می کردند. برعکس بسیاری از کارآفرینان برای انجام کارهای خود از دنیای شرکتها جدا می شوند ، فقط از اینکه چقدر بازخوردهای خارجی در مقیاس بزرگ را از دست می دهند شگفت زده می شوند.

که بهترین نقطه در خط است؟

این بیشترین سؤالی است که من در این زمینه مطرح می کنم - آیا یک نقطه شیرین وجود دارد؟ جواب این امر کاملاً به فرد بستگی دارد. خبر خوب این است که هرچه تصمیم بگیرید ، برای همیشه نیست بلکه لحظه ای از زمان است. برای من شخصاً ، بخش های قابل توجهی از حرفه ام را با ترکیب بسیار متفاوتی صرف کرده ام. در روزهای شروع سرمایه گذاری خودم ، آگاهانه تأثیر خودمختاری را دادم. برعکس ، در پیوستن به مایکروسافت و رهبری تجربه بینگ ، تأثیر من چندین مرتبه بزرگتر بود.

در طول حرفه ام ، تقریباً از تمام مشاغلم لذت بردم ، اما فهمیدم که بعد از گذشت چندین سال از نقش تأثیرگذاری بالا ، من اغلب در بعضی مواقع به نوعی تغییر قدم به سمت خودمختاری می گذرانم. این به طور معمول زمانی اتفاق می افتد که خلاقیت شخصی یا مهارت های خود را برای مدت طولانی احساس آتروفی کنم. آنچه اغلب دنبال می شود این است که من چیز جالبی می سازم و سفر از پایین و به راست در آن نمودار شروع می شود. من این نوسان را یک چیز خوب می دانم و این واریانس و چند تخصص را منبع خوشبختی شخصی زیادی می دانم.

در سطح شرکت ، شرکت های مبتنی بر سرمایه گذاری VC ممکن است جایی در آن میانه استقلال و تأثیر قرار گیرند. در مراحل اولیه ، استقلال زیاد است و سرمایه رشد ، استخدام و مقیاس غیرخطی را امکان پذیر می کند. مانند گذشته ، این رابطه لحظه ای است. با افزایش تعداد دور و سرمایه گذاران ، آن ترازو جابجا می شود. اخیراً ، ما نیز شاهد هستیم که برخی از شرکتهای دولتی تصمیم به عقب نشینی از بازارهای مالی گرفتند و دوباره خصوصی شدند. دل نمونه ای بود که به ذهن متبادر می شود و این که آیا شما با تصمیم آنها موافق / مخالف هستید ، این یک نمونه جالب از کسی است که آگاهانه برای تأثیر خود در سطوح بیشتر استقلال و کنترل معامله می کند. همچنین برخی از شرکت های بزرگ وجود دارند که همیشه خصوصی می مانند. پاتاگونیا (لباس در فضای باز) و ESRI (GIS) کارهای شگفت انگیز انجام می دهند و به نظر من آنها نسبت به همتایان صنعت مربوطه خودمختاری قابل توجهی دارند. شیر (بازی) دیگری خواهد بود.

آیا می توان هر چیزی راجع به رابطه داخلی انجام داد؟

این دومین سوال متداول است. پاسخ یک بله چشمگیر است". در حالی که تجارت شما همیشه وجود خواهد داشت ، استادان در زمینه خود تا حد زیادی از این روابط فراتر می روند. بهترین پیانیست ها ، بازیگران ، عکاسان ، نقاشان ، ورزشکاران ، توسعه دهندگان نرم افزار و مدیرعامل می توانند ضمن انجام کار در مقیاس عظیم ، آزادی خلاقانه کاملی را انجام دهند. برخی از شرکتهایی که قبلاً به آنها اشاره کردم به این موضوع نیز نزدیک هستند. با این حال ، مهم این است که درک کنیم که آنها تخصص و حرفه و شغل و اعتبار خود را با عملیاتی کردن مکان در امتداد خط ایجاد کردند.

بهترین کارها برای دستیابی به پیشرفت بهتر در جهت ایجاد استقلال / تأثیرگذاری ، ایجاد مهارتهای کاملاً تخصصی ، ایجاد مارک / شهرت برای یکپارچگی و قابلیت اطمینان بالا ، سرمایه گذاری در یک شبکه از روابط ساخته شده بر روی اعتماد و معاملات نیست و توسعه مهارتهای نرم تر و گرد است. این مسئله به طور مشابه برای تیم ها و شرکت ها صادق است ، مگر اینکه ما "مهارت های نرم" را با نام فرهنگ بخوانیم.

در حال چاپ کردن

امیدوارم که این امر یا تحریک کننده یا مفید باشد. نکته اصلی این است که روابط را بیش از حد به معنای واقعی کلمه نگیرید ، فقط بدانید که استقلال و تأثیرات به طور معمول در جهتهای متضاد سوق می یابند و هیچ جواب "درست" وجود ندارد. این تصمیمات برای شما و مرحله شغلی / زندگی شما بی نظیر است. مهمترین چیز اطمینان از تصمیم گیری آگاهانه درباره مبادلات تجاری است. کسی که از انتخاب یکی از دو نیروی مخالف خودداری می کند ، معمولاً کمتر از هر دو دریافت می کند.

نکته پایانی این است که من فقط وسعت تأثیرگذاری را در اینجا پوشش داده ام. اگر در مورد عمق تأثیر صحبت کنیم ، می توان بحث متفاوتی را مطرح کرد. موضوعی برای زمان دیگر.