اقتصاد دیگری از طرف کسی است که تفاوت ثروت و پول را نمی داند.

"برای لحظه ای در نظر بگیرید که از این روز به بعد ... حدود 1000 دلار به حساب بانکی شما واریز می شود ..."

سه سوال بلافاصله به ذهن خطور كرد:

  1. آیا این 1000 دلار ثروت است یا 1000 دلار پول؟
  2. 1000 دلار از کجا می آید؟
  3. هدف اقتصاد چیست؟

مسلماً ، سؤال سوم کمی از جنبه باطنی است اما من تمام تلاش خود را خواهم کرد.

برای پاسخ به سوال اول نیز پاسخ دادن به سوال دوم است. اگر 1000 دلار پول است ، دولت فقط آن را چاپ می کند و آن را واگذار می کند. ساده ، بدون سر و صدا ، بدون هیاهو.

اگر 1000 دلار ثروت باشد (پولی که با تلاش تولیدی بدست آمده است) ، باید آن را از دیگر کارگرانی دریافت کنید که با اشتغال بالایی کار می کنند. اکنون ، به جای اقتصاد مبتنی بر مبادله (شما چیزی را با ارزش به من می دهید ، من چیزی را با ارزش به شما می دهم) ، مبتنی بر گرفتن است (شما چیزی با ارزش به من می دهید ، من به شما بوپکی ، نادا ، زیلچ می دهم).

بیایید بگوییم ما کشوری هستیم که 200 میلیون نفر جمعیت دارند ، نیمی از آنها کارگر هستند. بنابراین هر ماه دولت 200 میلیون چک را صادر می کند. هر ماه ، اقتصاد به 200 میلیارد دلار کسری پول و ثروت می رود. هر ماه ، هر کارگر باید به طور رایگان کار کند تا زمانی که سهم خود از کسری (که البته اتفاقاً دقیقاً 2000 دلار) نیست قبل از بازگشت اقتصاد به صفر برسد.

هیچ کس برای هیچ کاری کار نمی کند. بنابراین درآمد باید به میزان کافی بالا پرداخت شود که کسری هر ماه پرداخت شود. این مالیات باید به اندازه کافی بالا باشد تا بطور متوسط ​​2000 دلار در هر کارگر در هر ماه جمع کند. بنابراین هر کارگر هر ماه 2000 دلار بدهی خود را شروع می کند و مابقی ماه را برای پرداخت آن هزینه می کند ... تا ماه آینده دوباره شروع به کار کند.

شما می گویید: "اوه" "مشکلی نیست. بازپرداختش نکنید فقط آن را صدا کنید و به زندگی خود ادامه دهید گویی هیچ اتفاقی نیفتاده است. "

برای نشان دادن اینکه چرا این امکان پذیر نیست ، بیایید مبلغ پرداخت ماهیانه را به 100000 دلار افزایش دهیم. به اندازه کافی بالا که هیچ کس مزاحم کار کردن نیست. بنابراین اکنون ما جامعه ای داریم که ثروتمند از پول است ... اما چیزی برای خرید ندارد. هیچ تلویزیون تولید نمی شود - اما این خوب است زیرا هیچ نمایشگاهی تولید نمی شود و پخش نمی شود. هیچ اتومبیل تولید نمی شود - اما این خوب است زیرا هیچ بنزین تولید نمی شود ، هیچ مکانیکی برای کار روی اتومبیل ها ، رستوران های باز ، هتل ها یا پارک های تم برای رفتن وجود ندارد. همه این کارها باید توسط کارگران تولید شود ... و کارگر دیگری وجود ندارد زیرا همه "ثروتمند" هستند.

ما ملتی خواهیم بود که همه مردم در آن پول ثروتمند باشند - اما با خرید هیچ چیز. پول ارز است. ثروت همان چیزی است که با آن می خرید. مهم نیست چقدر پول داریم بدون ثروت ، گرسنه می شویم.

بنابراین مبلغ ماهانه خود را کاهش می دهیم - به 30،000 دلار در ماه ، 10،000 دلار در ماه ، در نهایت به 1000 دلار در ماه کاهش می یابد. اکنون برخی افراد مشغول کار هستند. اما آن معدود کارگر مجبورند تمام ثروت را برای برآورده کردن تمام خواسته های همه مردم با پول خرج کنند.

مهم نیست که چقدر کارگران سخت کار می کنند ، آنها هرگز نمی توانند کالا و خدمات کافی تولید کنند تا نیازهای مردم را با پول برآورده کنند - که همه هستند. این افراد شروع به شکایت می کنند ... با صدای بلند. خواسته هایشان برآورده نمی شود و وقتی به دنبال کسی می گردند که کسی مقصر باشد - فقط کارگران آنجا هستند که این سرزنش را به عهده می گیرند. طولی نمی کشد که آن معدود کارگر بدانند که احمق هستند. سرانجام هیچ کس حتی با کسری "فقط" 1000 دلار در ماه کار نمی کند.

بدهی باید بازپرداخت شود.

این نظریه نیست. بارها و بارها این سیستم آزمایش شده است. هفتاد و دو سال طولانی ترین چنین سیستمی قبل از فروپاشی بود. اتحاد جماهیر شوروی تا دو سال زنده ماند.

  1. این دسترسی به یک فروشگاه شگفت انگیز از منابع طبیعی دسترسی داشت که می توانست با تلاش کمتری به ثروت تبدیل شود.
  2. این رژیم ظالمانه بود. با گذشت زمان ، تقریباً 100 میلیون شهروند اتحاد جماهیر شوروی توسط دولت خود به قتل رسیدند كه فقط سعی در تأمین نیازهای مردم آن داشتند.

بنابراین ما می توانیم یک ملت از افراد آزاد باشیم و با یکدیگر به عنوان برابر رفتار کنیم و برای ارزش ارزش قائل شویم. این بدان معنی است که برخی ثروت بیشتری نسبت به سایرین خواهند داشت. برخی موارد بسیار بیشتری خواهند داشت اگرچه ما با یکدیگر به عنوان برابر برخورد می کنیم ، اما مهارت برابر ، جاه طلبی برابر ، شرایط برابر نداریم.

یا ما می توانیم یک ملت دستگیر کننده باشیم ، آنچه را که می خواهیم تصاحب کنیم تا چیزی نمانده است. این سیستمی است که نتایج برای همه برابر است: همه ما مرده ایم.

حال برای سوال نهایی: هدف اقتصاد چیست؟

هدف هر اقتصادی رضایت مصرف کنندگان است. این کالاها و خدمات کافی باید با قیمت مناسب و مناسب به بازار عرضه کنند تا بتوانند خواسته های مؤثر مصرف کنندگان را برآورده سازند.

این مصرف کنندگان چه کسانی هستند؟ هر کس. هر فرد از هر جامعه مصرف کننده است. هر چقدر هم جوان یا پیر ، بیمار یا سالم ، تنبلی یا جاه طلب باشد ، هیچ کس از آن خارج نمی شود. بنابراین همه ما نیازهای خود را برآورده می کنیم - به عنوان مصرف کننده. این اقتصاد و اجزای تشکیل دهنده آن - شرکت ها ، سرمایه گذاران ، مدیران و کارگران - است که باید فداکاری کنند. ممکن است آنها مجبور شوند بازده سرمایه گذاری را کمتر از آنچه دوست دارند دریافت کنند ، در مشاغلی که دوست ندارند مشغول به کار شوند و در ساعات بیشتری از آنچه دوست دارند کار کنند. اما در حالی که این فداکاری ها را در نقش خود به عنوان مؤلفه های اقتصادی انجام می دهند ، اما در نقش خود به عنوان مصرف کننده نیز مزایایی دریافت می کنند.

اگر اقتصاد به نفع شرکت ها و / یا سرمایه گذاران و یا کارگران کار می کرد ، بسیاری به خاطر تعداد معدودی قربانی می شدند. تنها در شرایطی که اقتصاد در خدمت مصرف کنندگان باشد ، همه سود خواهند برد.

علاوه بر این ، اگر برخی از کارگران در شغلی کار کنند که از آن ناراضی باشند ، عزم آنهاست که کاری در مورد آن انجام دهند. مهارت های جدیدی را پرورش دهید ، مسئولیت های بیشتر (یا کمتری) را بر عهده بگیرید ، خود را در مسیری که رضایت بخش تر باشد حرکت کنید. آنها نمی توانند تقاضای اقتصاد را مطرح کنند. اگر تلاش خود را برای مصرف کنندگان انجام دهد ، باید همه را اختصاص دهد. چیزی باقی نمانده است.