نمونه ای احمقانه برای توصیف تفاوت بین قاطع امری مقید و پیامد گرایی

من اساساً استدلال خواهم کرد که ضرورت مقدماتی یک نقطه شروع برای تجزیه و تحلیل است که باید فراتر رود و در نهایت به نتیجه گیری سودمند می رسد و همه روشهای تحلیل باید عواقب یک عمل را در نظر بگیرد به ویژه هنگامی که عواقب آن از نظر زندگی انسان سنجیده می شود. .

ضرورت مقدماتی برگرفته از اثر ایمانوئل کانت است که اساساً از یک سنت افلاطونیستی "اشکال" استدلال می کند و آن را در اخلاق و اخلاق به کار می برد. کانت می گوید که برای یک عمل صحیح است که باید از "حداکثر" باشد "شما می خواهید" یک قانون جهانی است.

برای روشن ساختن مشکل با این دستورالعمل ، مثال حقیقت را در نظر بگیریم. همانطور که کانت احتمالاً فقط متراکم تر می گوید ، من مطمئناً جهانی را ترجیح می دهم که گرایش به صداقت باشد و نه جایگزین. باشه ، معنی داره هنگامی که مسئله این است که به عنوان مثال مکانهای اصلی کلیدهای شما را دریابیم ، می توانیم ترجیح دهید حقیقت را دروغ بگوییم تا مبادا برای همیشه به دنبال کلیدهای خود باشیم.

با این حال ، ما می توانیم مثالهایی را تصور کنیم که گفتن حقیقت برای همه موارد مناسب نخواهد بود. برای مثال بیایید بگوییم که امانوئل در زمان درگیری شدید زندگی می کند. امانوئل خود ایمن است که یک معیار اخلاق و یک شهروند سرآمد است که همیشه سلام و تشکر می کند و از شما متشکرم. او کاملاً محدود به دنبال زندگی خوب است.

امانوئل اکنون با مجموعه ای از افرادی که به دلیل اعتقادات خاص تحت پیگرد قرار گرفته اند ، ابراز همدردی می کند. امانوئل این تصمیم را از نظر اخلاقی درست برای قرار دادن یکی از این افراد تحت تعقیب در اتاق زیر شیروانی خود قضاوت کرده است. بیایید او را آنرا صدا کنیم. اکنون آنها مدتی است که آن را مرتب کرده اند ، آن و ایمانوئل ، و آن خود را در خواندن اتاق زیر شیروانی از مجموعه گسترده کار ایمانوئل راحت کرده است. هر از گاهی اوقات حتی در دفتر خاطرات خود از وقایع جاری می نویسد.

امشب ، هر چند ، دور انجام می شود. امانوئل ، آرزو می کند صادقانه و همچنین فلسفه او را تشکیل ندهد ، معمولاً وقتی از "گوشه و کنار خانه" بیرون می آید ، از گوشه گوشه بلند می شود.

امشب ، امانوئل فراموش کرد که فیسبوک خود را چک کند ، اشتباه می کند منظورم مردی است که در گوشه و کنار است و بنابراین برای او ناآشنا است ، دقیقاً چنین شرایط اخلاقی ظریف خود را ارائه داده است. مقامات با محبت به عنوان بزرگ برادر ، BB به طور خلاصه ، ایمانوئل را راست ، احترام و صادق می دانند. بنابراین ، آنها از گم شدن بازرسی های گذشته غم و اندوهش نمی دهند و پس از رسیدن فقط سؤال می کنند ،

"ایمانوئل ، مرد خوب ، خوب می دانید که یک دسته از طاغوتها وجود دارد ، و ما آنها را برای محافظت از احساسات خوب اخلاقی مردم و تمایلات مسیحی جمع می کنیم: آنها را در پاکسازی و ناپایدار نگه داشتن آنها در این بد اخلاق اخلاقی حفظ کنید. امانوئل ، ما می دانیم که شما هرگز دروغ نمی گویید. شما آن را به خوبی مشخص کرده اید که این باید حداکثر جهانی باشد ، اگرچه من کاملاً مطمئن نیستم که حداکثر به چه معنی است. خوب ما باید بپرسیم ، زیرا شما قبل از اینكه دور قبل را برگزار كردید ، حضور نداشتید ، آیا یكی از این شخصیتهای دلخراش را در اختیار دارید؟ "

اکنون امانوئل واقعاً در حد و مرز است ، آیا او به فلسفه خود پایبند است و دوست عزیز خود را تحمیل می کند ، که این امر باعث اعدام معین او ، پایان دادن به زمان خوب آنها و فلسفه اخلاقی او خواهد شد؟

امانوئل می داند که نباید اینها و پیامدهای احتمالی دیگر را در نظر گرفت تا مبادا در دام آن فلسفه اخلاقی مورد تحقیر پیامد گرایی قرار گیرد.

با فكر كردن سریع ، می بیند كه با این وجود ضرورت قاطعانه خود ، نتیجه را در تصمیم گیری با خارج كردن دلیل منطقی یك عمل به همه موقعیت های دیگر در نظر می گیرد. فلسفه او اشتباه گرفته ، او به سرعت این تجزیه و تحلیل اطلاعات جدید را پردازش می کند و می فهمد که نه تنها عواقب آن را در نظر نگرفته است بلکه او را اشتباه محاسبه کرده است. ارائه این لحظه تصمیم گیری و آرزو نمی کند بدون دوست خود باشد در حالی که هیچ نظریه ای از بازی در نظر گرفتن بازی های تکراری ندارد. فقط به زمان شادی ورزش فکری این دو فکر کنید ، و ترجیح می دهید آن را ادامه دهید. او استدلال می کند که زندگی بهتر از حالت مخالف خود است و به سرعت تبدیل به فایده ای می شود ، هرچند که بدون گفتن به مقامات و پاسخ های BB

"هیچ افسر خوب ، من هیچ کس از این قانون اساسی دلخراش را که شما درباره آن صحبت می کنید ندیده ام."

حال ، ممکن است استدلال كنید كه امانوئل واقعاً فایده ای نداشته است و در واقع در رابطه با تعریف "شخص دلخراش" عمل می كند و استدلال می كند كه آن دلخوش نیست ، و از این رو در مورد كسی صحبت نمی شود.

با این حال ، این طور نیست زیرا امانوئل می دانست که مراجع به چه کسانی مراجعه می کنند و مطابق با عواقب از دست دادن دوست خود ، که او نمی خواست ، عمل کرد. بنابراین ، به دنبال مثال ایمانوئل ، من یک چارچوب نتیجه گرا برای تحلیل مسئله سلاح های خودمختار کشنده استفاده خواهم کرد.

برای بیان مختصری از نتیجه گیری ، به این فکر کنید که چه اتفاقی می افتد اگر دونالد ترامپ در دوره دوم ریاست جمهوری پیروز شود. عواقب بد خواهد بود. انجام شده.